بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 110

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

علم باطنى او را فانى مىكند و مىماند در حيرت فالحيرة الأولى فى حقيقة العبوديّة زندقة پس حيرت اولا كه در شناختن خود ذات حق قبل از بذل نفس و جان بود در حقيقت ربوبيت زندقه و كفر است ، زيرا كه با بقاء نفس در حقيقت ربوبيت غوص نمودن كه چيست كفر است و پوشيدن روى حق است و الحيرة الثّانية فى علم ما غيّب عن الخلق قذر و كفر و حيرت دوم در خصوص علم آنچه از خلق غايب است نجس و كفر است زيرا كه ذات و اوصاف بطور علم تفصيلى مستور است از عقلاء كه با عقل به آن علم نمىتوان رسيد و بجهة عدم امكان علم اگر چيزى در ذهن خود يا در خارج تصور كند و بتراشد كفر است كه آن صورت ذهنى است نه حق و الحيرة الثّالثة فى العبوديّة وسوسة تؤدّى علمه الى الضّلالة و النّباهة و حيرت سومى در عبوديت ، وسوسه است كه مىرساند علم او به حيرت و جهل خود اگر قدرى امتداد بدهد و اين حيرت باستقلال و خودرائى باشد مىرساند به گمراهى ، و نباهت يا از تنبيه است يا از نبه بمعنى بزرگى و اين رساندن بر تنبيه ، يا بزرگى ، در صورتيست كه از عالمى محقّق و شيخى كامل جويا شده ، در زير بال همّت و سايهء دولت او ، دامنش را گرفته سلوك كند اين سوّمى را در تربيت در مرتبهء اولى گفته بود كه فى حيرة العبوديّة موجودون يعنى تحير اينكه عبادت براى چيست و از بهر كيست كه اگر اين تحير و تصور را با عبوديت بكند كه علت عبوديت براى مولائى حق چطور است و بخواهد كه در اين تحير بماند وسواس است و دفع اين وسواس با وجود سايهء شيخ كامل است قوله قس : « و الواجب ان يكون فى رهنه راضيا بلا تعرّض و لا تعريف » و واجب آنست كه در مرهونيت خود در رهان عبوديت راضى باشد بدون تعريض بر طلب تعريف يعنى اين خيال و رؤيت نكند كه بايد ذات حق را بشناسم كه معبود من چه نحو است و بىتعريف يعنى اگر از حقتعالى تعريفى براى خود در نظر عبد جلوه ننمايد از واردات و تجليات ، راضى و خرسند باشد . و فى ظلم علم رهانه جاهلا در تاريكيهاى اينكه مىداند كه او براى عبادت حق و معرفت او آفريده شده ولى بعلم او كه كيست و چطور است مشغول نشود چرا كه خارج از حيطهء علم محدود است پس مراد از جهل در اينجا جهل حيرت و ظلمت آن است كه هنوز مفاد يُخْرِجُهُمْ مِنَ